تقویم

 

چند سالی گذشت و رفت
روز به روز روزا تلخ تر از قبل
نزدیک میشه مرگ
کل حواس پرت
امید بود یه روز ته این شیب بشه قله فتح
واسه همین نه توو عشق پر زدم
نه لای دود و دم غلت
ولی تقویم و خط های کج
میده نوید از روزای سخت دیگه
کل روزا سگ دو زدم و جوابم تش اینه؟
نه نمیخوام توی حسرت بمیرم
ماتم از روزای رفتم بگیرم
میخوام لبخندو با لبخند ببینم
ترس لعنتی و کمتر بگیرم
حقمه من و تو یکی باشیم
هر دو بی مشغله فکری پاشیم
صبح جای پوف زیر چشام
از خوش حالیا اشباع
دوور باشم از قلب های فاحش
دوور از خواستن های با خواهش
دوور از خیسی های روی بالش
دوور از جنگ و این همه چالش برام
تا میخوردم خوردم زمین
برام نشد خونه این زمین
کل دنیا رو به چشم دیدم
آسمونم شد زیر این زمین
آفتاب تابید دل کویر ولی
خندیدم غم خندم و ندید کسی
سیاهی و از من نبین
من پیلم و تو فکر پرواز از زمین
بین ما هیچ چیزی مشترک نبود
نه دیروز نه فردا
روح سیاه سفید تو رنگا
اینا ته نشین بغضا از دردان
وقتی بشکنی بارون نگیره
دل داغونت آروم نگیره
روز بشه شب, شب ماتم خونه
چطور حق میدی این تقویم پایان نگیره
نور چشمیات .. نورچشمیات ..خدا
انگاری که زورشون میاد
بکنن عادت یکم که بمونن آدم یکم
این جاده رو چند دور برم خوبه؟
منه قرضی و چند خوب بدن خوبه؟
این دستا تا کی چرخ بچرخونه؟
وقتشه دیگه پر بشم از این خونه
اَمیلو