کلبه

کلبه

 

دوور از قبیله یه کلبه چوبی ساختم
با بیرون غریبه ، سقفش و از ستاره خواستم
نور از دریچه همیشه میاره خبر از صبح
با تعصب میشینه توی کلبه
یه منظره میسازه از تبسم
توی جنگل فقط منم و اون
پرنده ها میارن خبر از خوب
یه خبر از قبیله
یه خبر از قبیله
دیگه یه شکل نی هر شنبه صبحا
نمیشه دیگه لبخنده جدا
دوور از بند گناه
ارزنده و پاک
نزدیک میشه هر هفته خدا
بین قصه ها و واقعیت
میده حسِ نابِ آدمیت
کَنده از جهان و کَنده از زمان و
ندیده خزان و با طبیعت
خالق شهریم از شهد جنون
شاهد خلقیم بی مرز و دروغ
این کلبه من و به قله رسوند
باصدای چکه بارون خوشبختی و حس میکنم
با گذشتن از قانون آزادی و حفظ میکنم
چکمه های گِلی ،خنده های دِلی
خیلی وقت بود ندیده بودم کل شب پیاده بریم
این شروع پایان نداره میرم تا سُرخیِ تن آسمون
این پرنده پر نداره ولی پرواز بلده تا مرز جنون
زنده ام بی ثانیه ها ، ردیفم با نبود قافیه ها
گذشته از حاشیه ها ، حالا تیتر اولِ باقی راه
یه مکان یه ابدیت ، وسط عالم بشریت (ممکن)
دوور از مادی بودن به دوور از رویای عادی بودن
رها میشم سبک میگیرم مثل چشمه ها پاک
رو بالِ رویاهام رقص میگیرم دوور از اتفاقات
عقب تر از مسیح (عیسی)، دوورتر از درس دین (کلیسا)
قبل از طلوع این مرزا ،عقب تر از زنگِ جنگِ اعضا
متولد میشی روی خاک میری بالاتر از کائنات
زندگی کن زنده بمون (زندگی بی ثانیه ها)
آمیلو