انسان

انسان

 

شهر توو جنگِ باتو دوورم از روال شهر
تاریکی توو مَردم زده ریشه جای قلب
ما مرده ایم و کاتبان قاتلانِ محض
ما مهره ایم و حاکمان کاتبانِ جهل
راویا ،روایتا ، حکایتا داشتن
در انتها این حماقتا ، جنایتا داشتن
جنگ های ابدی پی شهرهای ابدی
بین ما بالا اومد مرز ها
درک نکرد آدم ، آدمیتُ
کشف نکرد آخر این واقعیُ ت
به کجا می روی زنده ها میکشی ؟
به خدا میروی که خدا میکشی؟
کشتن درختا ، شکفتن تبرها
شکستن بت هارو ، ساختن خدارو
این چرخه بُت سازی
فراموشیِ خود سازی
یعنی دست من نیست که نرم دستشون؟
تو پیکار راس ها دنبال رستگاری
تو پیمان نسل ها میمونی دست خالی
وَهم تزریغ کننده ، جهل توو رگای تاریخ
ترس تضمین کننده برا مغزای خالی
ابتدا کجاست؟
که انتها جداست؟
اشتراک کجاست ؟
که اشتباه بالاست؟
حقیقت و جعل کنید سود کار بالا
به چوِب نا خدا غرق شویم توو ناکجا
کجی یا راست ؟
چپی یا راست؟
رو همین حساب برقص به ساز
از خود بی خودی و دست به دعا
در پی #هیچی و جنگِ با خدا
تیتر شوقِ جنایت ها
زیرِ نقابِ رسانه هاست
روی میزِ رضایت ها 
چراغِ سبزِ شرارت هاست
پشتِ پرده های غایبا
صدای خنده های سایه هاست
در پشت این آینه ها
بگو کی ایستاده به جای تو
ها؟
آمیلو