بودن یا نبودن؟

 

یه ثانیه حسش کردم
بودن یا نبودن؟
مسعله اینه که من بودم و ندیدن 
دیدم که نبودن
این و تو مغزم حفظش کردم این تو بمیریا
با تو دنیام ونصفش کردم از این تو بمیریا نیست
اگه چراغی روشن تو این شبای سیاه کوچه دیدی 
اگه صدای بغض یه مرد و لابه لای این خونه می شنیدی
اون منم  گوشه زدم
روح سوی هدف
نه ازل نه ابد
من فقط دستای خالی میخوام
سیر شدم از این سفره ها
پیر شدم از این اوغده ها
از بی اوغده ها از این نطفه ها 
از این مرده ها از این تهفه ها 
فقط کافیه بچرخی با چرخم میبرمت تو رو به قصه هام
همونجایی که آرومی تو و من میجنگم با اضطراب
کاش برقصه زمین به ساز دستای ما
کاش بترسه از این نگاه تنهای ما
شاید روزی منم بخندم از رفتن تلخیه گذشته ها
شاید شد شاید پاک دفتر تقدیر ما
زندگی و رنگ اتفاقات
صلح و جنگ و طعم انتقامات
بیراهه و درس اشتباهات
می کنه وحشی تر ترس تنهایی رو
این آسمون نمیشه مرحممون 
این آرزو نمیشه مقصدمون
این مشکلا نمیشه مسعله مون 
چون سیاهی گرفته منظرمون
پژمردم نه قدر مادرم ولی
قول بخنده قلب مادرم شبی
واسه اونی که خواب شب ندید
کور شه هرکی اشک مادرم ندید
روزگار بدجوری زمین زدیم
ناشکرم از خلقی که بهم زدی
آمیلو